على اصغر حلبى
306
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
قدرت خود به ترك طاعت و انجام معصيت ، از انجام دادن آن دو بازايستد ، زيرا اگر پيامبر چنين نباشد ، اعتماد به گفتار او پديد نمىآيد ، و از اين روى ، فايدهء بعثت از ميان مىرود . - مبحث سوم باز از عصمت پيامبر اكرم ( ص ) سخن مىگويد و مىنويسد : پيامبر بايد از آغاز عمر خود تا پايان آن معصوم باشد ، زيرا دلها به طاعت كسى كه در گذشتهء عمرش انواع گناهان بزرگ و كوچك از وى سر زده و در ذهن و خاطر مردم مانده ، گردن نمىگذارند . - در مبحث چهارم از « افضليّت » پيامبر بحث كرده مىنويسد : واجب است كه پيامبر فاضلترين اهل زمانش باشد ، زيرا مقدّم داشتن اندكمايه بر فزونمايه به عقل و به سمع قبيح است . خداى تعالى مىگويد : « آيا كسى كه به حقّ راه مىنمايد شايستهء پيروى است يا كسى كه راه نمىيابد مگر آنكه هدايت شود . پس شما را چه مىشود و چگونه حكم مىكنيد ؟ » « 1 » ( يونس ، 11 / آيهء 35 ) . - در مبحث پنجم مىگويد : واجب است كه پيامبر از فرومايه بودن پدران و بدكار بودن مادران ، و از رذايل اخلاقى و عيبهاى جسمانى پاك باشد ، زيرا در اين امور نقص هست و با وجود آنها پايگاه او و اعتبارش از دلها ساقط مىشود ، و حال آنكه مطلوب خلاف آن است . آنگاه در فصل ششم ، مبحث امامت را مطرح مىكند و طىّ چند مبحث آن را بررسى مىكند نخست امامت را تعريف مىكند بدين صورت كه : امامت رياست عامىّ است كه در امور دنيا و دين براى شخصى از اشخاص به نيابت از پيامبر اكرم ( ص ) تعلّق مىگيرد . و آن عقلا واجب است ؛ زيرا امامت لطف است ، و ما به قطع مىدانيم كه هرگاه مردم رئيسى ارشادكننده و مطاع داشته باشند و او بتواند كه حقّ مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم كردن بازدارد ، آن مردم به صلاح و رستگارى نزديكتر مىشوند و از فساد و تبهكارى دور تر مىشوند . ضمنا قيد مىكند كه امامت نيز مانند نبوّت « لطف » است ، و مقصود از لطف عبارت از هر كارى است كه بندگان را به طاعت خدا نزديك و از معصيت نسبت به او دور مىسازد ، و اين لطف بر خداى تعالى واجب است . مبحث دوم اين فصل بحث مىكند از اينكه واجب است كه امام معصوم باشد ، و گرنه تسلسل لازم مىآيد ، زيرا نيازى كه وجود امام را ايجاب مىكند همانا باززدن ظالم از ظلم
--> ( 1 ) . « أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ؟ »